علیرضا خنجری

خالق کاراکتر تلویزیونی دانشپز-خالق کاراکتر موش انگیزه خوار-مبتکر سناریوهای خنگ آموز علم

علیرضا خنجری

خالق کاراکتر تلویزیونی دانشپز-خالق کاراکتر موش انگیزه خوار-مبتکر سناریوهای خنگ آموز علم

علیرضا خنجری

من علیرضا خنجری از دوران کودکی همیشه فکر می کردم اگر انسانی متولد شود و اختراعی نکند و بعد بمیرد، او بیهوده زندگی کرده است. همین فکر من را دایم به کارهای عجیب و غریب تشویق می کرد. زندگی من آمیخته ای بود از کارهای عجیب و غریبی مانند موارد زیر:

مخلوط کردن، خمیردندان با مایع ظرفشویی با خاک با صابون خرد شده برای اینکه ببینم مخلوط اینها چه ماده جدید ایجاد می کند. 

دفن جوجه مرده در محل مشخصی از باغچه خانه مادربزرگ و نبش قبر در هر ساعت برای اینکه ببینم پس از گذشت هر ساعت چه تغییری در جسد جوجه ایجاد می شود.

کالبد شکافی ماهی قرمز کوچک خانه، پس از مرگش زیر چراغ مطالعه برای اینکه ببینم داخل بدنش چه چیزی چه شکلی است.

دِمونتاژ قفل خراب شده درب خانه مادر بزرگ به بهانه درست کردن آن. در حالی که هیچ اطلاعی از شیوه کارش نداشتم و نمی دانستم چگونه کار می کند. با این وجود آن را باز کردم، با دقت به جزییاتش نگاه کردم و ارتباط هر جز با جزیی دیگر را بررسی کردم، ایراد را یافتم و قفل را درست کردم.

تجربه موفق درست کردن قفل خانه مادربزرگ باعث شد رادیوی خانه خودمان را که مدتی بود خوب کار نمی کرد باز کنم تا آن را درست کنم، اما این بار وقتی رادیو را باز کردم بر عکس قفل خانه مادربزرگ از هیچ چیزش سر در نیاوردم و آن را بستم و البته رادیو دیگر کار نکرد.

یک بار هم برای اینکه ببینم ساز و کار دوربین عکاسی به چه صورت است، تمام نگاتیو عکس های خانوادگیمان که در دوربین بود را نور دادم و همه آنها سوخت. 

Etc.

در مجموع تا آنجا که به یاد دارم کنجکاوی یکی از خصوصیات بارز و برجسته در من بوده و من را به ریشه یابی موضوعات و مسایل تشویق می کرده. 

دومین خصوصیت بارز من خیال پردازی است. به طوری که در دوران مدرسه همیشه برای اینکه از جو یکنواخت کلاس درس جدا بشم، شروع به خیال پردازی می کردم، در خیالات من آدم کوچولوهایی بودند که از تخته سیاه با طناب و تجهیزات مینیاتوری خود بالا و پایین می رفتند، خانه سازی می کردند و داستان هایی را خلق می کردند. 

مادر من یک معلم بود و بسیار به علم و دانش بها می داد، هیچ چیز به اندازه آموختن علم او را خوشحال نمی کرد. تقریبا بیشتر کتاب های علمی آن روزها را برای من می خرید، کتاب هایی مانند «به من بگو چرا؟». مادر من بیشتر از اینکه علاقمند به فیلم های سینمایی باشد، دوست دار فیلم های مستند علمی بود و وقتی یک مستند علمی خوب از تلویزیون پخش می شد، به ما می گفت آن را ضبط کنیم و خودش هم با دقت آن را می دید.

در دوران دبیرستان از درون احساس عجیبی نسبت به سخنرانی داشتم و همیشه وقتی در سالن اجتماعات مدرسه کسی نبود پشت میکروفون می رفتم و برای مخاطبان خیالی ام بلند بلند سخنرانی می کردم. تا اینکه به تشویق یکی از معلمانم سه سال پایانی دوران دبیرستان مجری مراسم های دانش آموزی شدم. اجرای مراسم های دانش آموزی در دوران دانشگاه تبدیل به اجرای مراسم های دانشگاهی در تمام دوران تحصیلم در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد شد.

مجموع مواردی که گفتم و بسیاری از مواردی که ناگفته ماند، من را به شدت به دنیای علم و آگاهی علاقمند کرد. تا جایی که در دانشگاه یک گروه چهار نفره تشکیل دادیم و پیرامون چگونگی تولید ثروت از علم نشست های هفتگی را داشتیم. در این نشست ها گاهی سوالاتی پیش می آمد که برای پاسخ آن مجبور بودیم وقت افراد مشهور جامعه خود مانند دکتر پورحسین(مدیر سابق تلویزیون 4 ایران) و دکتر مظاهری ریاست جهاد دانشگاهی(Academic Center for Education, Culture & Research) را بگیریم.

کنجکاوی، تخیل قوی و علاقمندی زیاد من به علم و ارتباطات عمومی عالی، موجب شده بود تا پیش از اینکه مقطع کارشناسی را تمام کنم، در یک شرکت مشاوره مدیریت در حوزه مدیریت دانش به عنوان مهندس دانش(استخراج کننده دانش) پذیرش شوم.

همه این موارد نهایتا باعث شد تا پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه یکی از دوستانم که سردبیر یک برنامه علمی تلویزیونی بود، من را به یک برنامه علمی تلویزیونی در شبکه 4(شبکه تخصصی علم ایران) دعوت کند. لذا  از شهریور 1389 فعالیت حرفه ای خود را به عنوان ژورنالیست علم برنامه های تلویزیونی در گروه دانش شبکه 4 تلویزیون(تلویزیون تخصصی علم) ایران آغاز کردم.

طلوع علم، پنگان، شب دانش، فصل دانایی، به توان 4، اردیبهشت، دانش در شهر، دانش در بازار، از تخیل تا علم، درج نام برنامه های تلویزیونی بوده است که تا کنون در آن ها به عنوان ژورنالیست تلویزیونی علم حضور داشته ام. همچنین مجله علمی و دریچه ای به دنیای علم نیز برنامه های رادیویی بوده که در آنها به عنوان ژورنالیست علم همکاری داشته ام.

نقطه عطف فعالیت حرفه ای من در دور دوم همکاری من با برنامه طلوع علم اتفاق افتاد، من در این برنامه در دو دوره همکاری داشتم، دوره اول، آغاز همکاری من با تلویزیون در سال 1389 به عنوان ژورنالیست علم بود. اما دور دوم پس از دو سال یعنی در سال 1391بود. در این مقطع من که تا آن زمان از تولید برنامه های یکنواخت علمی در تلویزیون ایران خسته شده بودم. به فکر سبک جدیدی در تولید برنامه های علمی تلویزیونی افتادم. این سبک جدید که آمیخته ای از فانتزی، خیال پردازی و تعلیق(Suspension) بود به مخاطب اجازه می داد تا مفاهیم پیچیده علمی را به سادگی بفهمد و درک کند. نام این سبک جدید را به طنز «سناریوهای خنگ آموز علم» گذاشتم تا هر خنگی مثل من بداند و درک کند که چرا آب خیس است؟.

ابداع سبک سناریوهای خنگ آموز علم در برنامه های تلویزیونی ایران، نقطه عطفی بر شیوه و نوع پرداخت من به موضوعات علمی بود.  در خنگ آموز کردن مطالب علمی فرض بر این بود که مخاطب من هِلن کِلر(Helen Keller) است که روبروی تلویزیون نشسته و می خواهد برنامه من را هم ببیند و هم بشنود. اینجا سوال اساسی که وجود داشت این بود که من باید چه سناریویی را طراحی و اجرا کنم که هلن کلر آن را بفهمد؟. 

 خنگ آموز کردن علم به من الزام می کرد که برای توضیح یک پدیده علمی در دایره لغات ملموس مخاطبان سناریو را بنویسم و آن را در تلویزیون اجرا کنم. همچنین برای خنگ آموز کردن موضوعات علمی آکساسوارهای ساده ای را لازم داشتم که در هر خانه ای پیدا شود و البته بتوان برای توضیح یک پدیده علمی از آن استفاده کرد و در برخی مواقع بتوان با آن آزمایش های علمی انجام داد. 

علاقمندی مخاطبان از سبک سناریوهای خنگ آموز علم که توسط من نوشته و اجرا می شد، من را تشویق به طراحی آیتم های شیمی در آشپزخانه(Chemistry in the Kitchen)، دانش خانگی(homemade knowledge)، دانشمندان خیابانی(Back Street Scientist)، گاف مثل گویندگی(Y as a Why)   کرد که در آن بتوان رابطه بین علم و زندگی را تقویت کرد. 

 بازخوردی(Feed Back) که از طریق سامانه پیامکی برنامه هایی که در آن حضور داشتم، نشان می داد که مخاطبان سبک سناریوهای خنگ آموز را می پسندند.  این علاقه مخاطبان به این گونه از سناریوها، انگیزه من را برای نگارش و اجرای سناریوهای خنگ آموز در موضوعات مختلف علمی بیشتر می کرد. اما برای نگارش هر سناریو احتیاج داشتم که به منابع مرجع علمی دسترسی داشته باشم. اما دسترسی به منابع مرجع علمی هم کافی نبود چرا که بسیاری از اصطلاحات تخصصی آن را نمی فهمیدم. همین موضوع باعث می شد که با دانشمندان در حوزه های مختلف علمی ارتباط چهره به چهره بگیرم و از ایشان بخواهم که برای من خیلی ساده بگویند که این موضوعات چیست؟ و بعد من ساده سازی شده آن موضوعات علمی را با نگارش یک سناریوی خلاق تلویزیونی بنویسم و اجرا کنم.

اما با توجه به اینکه گرایش من در ژورنالیست علمی بیشتر به حوزه ایده های نو و آینده پژوهی علم و فناوری نزدیک است. بسیار به ارتباط نزدیک و چهره به چهره با دانشمندان دانشگاه های تراز اول دنیا و مشاهده دستاوردهای آنان نیاز دارم. لذا فلوشیپ های تخصصی که در حوزه ژورنالیست و ژورنالیست علم ارایه می شوند به من کمک می کنند تا سریع تر و راحت تر به این هدف برسم.


اولین برنامه من طلوع نام داشت که یک شوی تلویزیونی بامدادی بود. در این برنامه 120 دقیقه ای، 8 آیتم علمی با موضوعات گوناگون وجود داشت که 8 مجری با توجه به حوزه های مورد علاقه خود آن ها را اجرا می کردند. بخش علم و فناوری مربوط به من بود و من آیتم های مرتبطی مانند انتقال فناوری، حمل و نقل هوشمند، کنترل و مدیریت کیفیت را بر عهده داشتم. در این برنامه دو دوره اجرا داشتم که در این دوره(دور اول) همکاری من 4 ماه به طول انجامید.

شب دانش، دومین برنامه تلویزیونی من بود که در گروه دانش شبکه 4 سیما، تهیه و تولید می شد و زمان آن 60 دقیقه بود. این برنامه تلویزیونی به موضوعات دانشگاهی ایران می پرداخت و من به عنوان گزارشگر برنامه به دانشگاه ها می رفتم و با دانشجویان، استاد های دانشگاه و انجمن های علمی تخصصی دانشگاه ها مصاحبه می گرفتم.

پنگان(نام ظرفی بوده که از آن برای اندازه گیری آبیاری مزارع استفاده می کردند)، یک برنامه 15 دقیقه ای بود که در آن به موضوعات علمی به صورت یک فیچر خبری پرداخته می شد. در این برنامه نوشتن اسکریپت تلویزیونی، نریشن، انتخاب تصاویر و اجرای برنامه بر عهده انکرمن های گروه بود، این برنامه در 200 کلاکت ساخته شد که 74 کلاکت آن توسط من تولید شد و 6 انکرمن همکار من هر کدام به طور متوسط 21 کلاکت تولید کردند. رکورد ساخت 74 کلاکت توسط من باعث شد تهیه کننده برنامه از من تقدیر کند.

فصل دانایی نام یک برنامه 10 قسمت 60 دقیقه ای بود که به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید دانشگاه ها تولید شد. در این برنامه من به عنوان مجری وظیفه مصاحبه با روسای دانشگاه های مطرح ایران مانند، شریف، تهران، پلی تکنیک، علم و صنعت، خواجه نصیر، را داشتم.

برای بار دوم به عنوان مجری در برنامه طلوع دعوت به کار شدم، این بار نزدیک به یک سال و نیم همکاری من ادامه داشت. همچنین به جز اجرای این برنامه وظیفه سردبیری برنامه نیز بر عهده من گذاشته شد. در این مقطع از همکاری یک بیگ بنگ در فعالیت حرفه ای من اتفاق افتاد. من که تا آن زمان از تولید برنامه های یکنواخت علمی در تلویزیون ایران خسته شده بودم. به فکر سبک جدیدی در تولید برنامه های علمی تلویزیونی افتادم. این سبک جدید که آمیخته ای از فانتزی، خیال پردازی و تعلیق(Suspension) بود به مخاطب اجازه می داد تا مفاهیم پیچیده علمی را به سادگی بفهمد و درک کند. نام این سبک جدید را به طنز «سناریوهای خنگ آموز علم» گذاشتم.

در چند سال گذشته خلاقیت و فناوری های سبز، کارآفرینی های سبز، سلامت و بهداشت، کشاورزی و محیط زیست از جمله موضوعاتی بودند که من سعی داشتم با استفاده از سناریوهای خنگ آموز ذهن مخاطب را نسبت به اهمیت آن کنجکاو کنم.

اما امروز با توجه به آمارهای گزارش شده از افزایش جمعیت زمین، افزایش زمین های کشاورزیی که محصولات آن مستقیما برای تولید گوشت قرمز استفاده می شود، کاهش منابع آبی در دسترس انسان، انقراض گونه های حیوانی، جانوری، گیاهی روی زمین و حتی افزایش روند انقراض همین گونه ها در زیر آب های دریاها و اقیانوس ها، گسترده ترین شیوع بیماری ابولا در طول چند ده سال گذشته، ذهن من را به شدت به ریشه این پدیده ها کنجکاو کرده است، به همین دلیل علاقمندم تا از تاریخ علم و فناوری بیشتر اطلاع کسب کنم تا بتوانم نسبت به  آینده زمین و سلامت انسان دیدگاه بهتری پیدا کنم. به همین دلیل قصد دارم، فعالیت های ژورنالیستی خود با رویکرد تاریخ علم و فناوری متمرکز به محیط زیست و سلامت و بهداشت انسان ها کنم.